دانلود

+ نوشته شده در  92/04/16ساعت 14  توسط ترلان | 
سلام

خوش آمدید....

+ نوشته شده در  91/06/21ساعت 13  توسط ترلان | 

وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها

بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها

                                                 

گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل

با یاد تو افتادم از یاد برفت آنها

 

ای مهر تو در دل ها وی مُهر تو برلب ها

وی شور تو در سرها وی سرّ تو در جان ها

 

تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم

بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان ها

 

تا خار غم عشقت آویخته در دامن

کوته نظری باشد رفتن به گلستان ها

 

آن را که چنین دردی از پای دراندازد

باید که فروشوید دست از همه درمان ها

 

گر در طلبت رنجی ما را برسد شاید

چون عشق حرم باشد سهلست بیابان ها

 

هر تیر که در کیش است چون بر دل ریش آید

ما نیز یکی باشیم از جمله ی قربان ها

 

هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو

باید که سپر باشد پیش همه پیکانها

 

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش

می گویم و بعد از من گویند به دوران ها

 

 

 

+ نوشته شده در  90/10/14ساعت 23  توسط ترلان | 

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

 

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

 

ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه

ما کجاییم درین بحر تفکر تو کجایی

 

آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان

که دل اهل نظر برد که سریست خدایی

 

پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند

تو بزرگی و در این آیینه ی کوچک ننمایی

 

حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان

این توانم که بیایم به محلت به گدایی

 

عشق و درویشی و انگشت نمایی به ملامت

همه سهلست و تحمل نکنم بار جدایی

 

روز صحرا و سماعست لب جوی و تماشا

در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی

 

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

 

شمع را باید ازین خانه به در بردن و کشتن

تا به همسایه نگوید که تو در خانه ی مایی

 

سعدی آن نیست که هرگز زکمندت بگریزد

که بدانست که در بند تو خوشتر که رهایی

 

خلق گویند برو دل به هوای دگری ده

نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی

 

+ نوشته شده در  90/08/25ساعت 17  توسط ترلان | 

مژده ای دل! که نجات از ظلماتم دادند

وز کف خضر نبی آب حیاتم دادند

تشنه ی بادیه ی عشوه ی ذاتم دیدند

جامی از چشمه ی اسما و صفاتم دادند

چه مبارک شب قدری که به چندین برکات

از بر لوح و قلم برگ و براتم دادند

کورسویی زدم آنقدر به شب تا چون شمع

محرمم دیده و ره در خلواتم دادند

بس وضو ساختم از زمزمه میزاب سرشک

تا به جان رفرف معراج صلاتم دادند

سر میراث نبی داشتم و سحر کلام

که کلید در گنج کلماتم دادند

با بیاض سفر از مردمک دیده ی حور

مشک سودند و سیاهی به دواتم دادند

تا کنم کام جهانی شکرین چون حافظ

کلکی از نیشکر و شاخ نباتم دادند

جز شهیدانه به سرچشمه ی کوثر نرسی

تشنگی ها به لب شط فراتم دادند

پایمردی است که آن صبر و سکونم بخشید

تلخکامی است که این قند و نباتم دادند

باری از چشمه ی عشق آب حیاتی خوردم

که دگر ایمنی از چاه مماتم دادند

ناکریمان به گدایان "برکت" می گفتند

مدح او گفتم و چندین برکاتم دادند

شهریارا چه کنی فاش که تشریف قبول؟

با چه تشییع و سلام صلواتم دادند

 

                                                                      شهریار

+ نوشته شده در  90/08/25ساعت 16  توسط ترلان | 

خوشبختی بر سه ستون استوار است:

1-  فراموش کردن غم های گذشته

2-  فراموش نکردن عبرت های گذشته

3-  امیدوار بودن به آینده

 

+ نوشته شده در  90/06/26ساعت 11  توسط ترلان | 
جام شراب عشق کو تا که به می وضو کنم
پشت کنم به عالمی جانب دوست رو کنم

ای تو همه نیاز من، قبله ی من نماز من
نیست میسرم که با غیر تو گفتگو کنم

گر همه خرمی رسد بی تو و بی حضور تو
بگذرم از نشاط دل با غم عشق خو کنم

ماه صیام و روزه ام روزه ز هرچه غیر او
روزه گشاست یار من، روی به سوی او کنم

زاهد شهر گر کند منع شراب گو بیا
تا که به کیمیای می جان تو شستشو کنم

قطره ای از شراب جان گر برسد به جام دل
کشتی باده آورم در خم و در سبو کنم

آتش گنج و عشق تو شادی هر دو عالمم
چیست گرانبهاتر از دوست که آرزو کنم

دکتر مهدیه الهی  قمشه ای

+ نوشته شده در  90/04/31ساعت 20  توسط ترلان | 
گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد                    اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم

قهرمانی تیم سپاهان در لیگ برتر را به همه ی سپاهانی های عزیز و اصفهانی ها تبریک میگم....

امیدوارم که سال دیگه هم پیروزی قهرمان بشه، ذوب آهن نایب قرمان بشه و سپاهان هم سوم بشه. 

 

+ نوشته شده در  90/02/29ساعت 0  توسط ترلان | 

باز آمدم چون عيد نو تا قفل زندان بشکنم
وين چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم


هفت اختر بی آب را کاين خاکيان را می خورند
هم آب بر آتش زنم هم باده هاشان بشکنم

 
از شاه بی آغاز من پران شدم چون باز من
تا جغد طوطی خوار را در دير ويران بشکنم


ز آغاز عهدی کرده ام کاين جان فدای شه کنم
بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پيمان بشکنم


امروز همچون آصفم شمشير و فرمان در کفم
تا گردن گردن کشان در پيش سلطان بشکنم

 
روزی دو باغ طاغيان گر سبز بينی غم مخور
چون اصل های بيخشان از راه پنهان بشکنم

 
من نشکنم جز جور را يا ظالم بدغور را
گر ذره ای دارد نمک گيرم اگر آن بشکنم


هر جا يکی گويی بود چوگان وحدت وی برد
گويی که ميدان نسپرد در زخم چوگان بشکنم


گشتم مقيم بزم او چون لطف ديدم عزم او
گشتم حقير راه او تا ساق شيطان بشکنم


چون در کف سلطان شدم يک حبه بودم کان شدم
گر در ترازويم نهی می دان که ميزان بشکنم


چون من خراب و مست را در خانه ی خود ره دهی
پس تو ندانی اين قدر کاين بشکنم آن بشکنم


گر پاسبان گويد که هی بر وی بريزم جام می
دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم


چرخ ار نگردد گرد دل از بيخ و اصلش برکنم
گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم


خوان کرم گسترده ای مهمان خويشم برده ای
گوشم چرا مالی اگر من گوشه نان بشکنم

 
نی نی منم سرخوان تو سرخيل مهمانان تو
جامی دو بر مهمان کنم تا شرم مهمان بشکنم


ای که ميان جان من تلقين شعرم می کنی
گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم


از شمس تبريزی اگر باده رسد مستم کند
من لاابالی وار خود استون کيوان بشکنم

 

+ نوشته شده در  90/01/01ساعت 0  توسط ترلان | 

دستمال كاغذي به اشك گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
يك كم از طلاي خود حراج مي‌كني؟
عاشقم
با من ازدواج مي‌كني؟
اشك گفت:
ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي!
تو چقدر ساده‌اي
خوش خيال كاغذي!
توي ازدواج ما
تو مچاله مي‌شوي
چرك مي‌شوي و تكه‌اي زباله مي‌شوي
پس برو و بي‌خيال باش
عاشقي كجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال كاغذي، دلش شكست
گوشه‌اي كنار جعبه‌اش نشست
گريه كرد و گريه كرد و گريه كرد
در تن سفيد و نازكش دويد
خونِ درد
آخرش، دستمال كاغذي مچاله شد
مثل تكه‌اي زباله شد
او ولي شبيه ديگران نشد
چرك و زشت مثل اين و آن نشد
رفت اگرچه توي سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمال‌هاي كاغذي
فرق داشت
چون كه در ميان قلب خود
دانه‌هاي اشك كاشت.

                                                                         عرفان نظرآهاری

+ نوشته شده در  89/11/29ساعت 18  توسط ترلان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه
سپاهان
پرسپولیس تهران
یاس
سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
پایگاه تخصصی اطلاع رسانی موبایل در ایران
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
92/04/01 - 92/04/31
91/06/01 - 91/06/31
90/10/01 - 90/10/30
90/08/01 - 90/08/30
90/06/01 - 90/06/31
90/04/01 - 90/04/31
90/02/01 - 90/02/31
90/01/01 - 90/01/31
89/11/01 - 89/11/30
89/10/01 - 89/10/30
89/06/01 - 89/06/31
89/04/01 - 89/04/31
88/11/01 - 88/11/30
88/10/01 - 88/10/30
88/08/01 - 88/08/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
87/12/01 - 87/12/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
آرشیو موضوعی
علوم انسانی
   ادبی
   داستان
پیوندها
منتظران مهدی
آب حیات عشق را در رگ ما روانه کن...
وبلاگ طرفداران پرسپولیس
بگرد و بجور
کلبه ی عشق
زمزمه ی عشق
پیامبر اکرم(ص)
چیزی به ذهنم نرسید چی بذارم
وبلاگ طرفداران شیرین تکمندی
و در اینجا عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است(استقلال)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM